040303.jpg

 

سلام! من یعنی ایلیای موکوتاه اومدم تا از خاله بهاره جونم تشکر کنم که دکوراسیون خونه من و با سلیقه خودش تغییر داده و خونه به این قشنگی برام درست کرده . دستت درد نکنه خاله بهاره جون. ایشالله تا شما نی نی دار بشین منم بزرگ شدم اون وقت میام اینقدر با نی نیتون بازی می کنم. اینقدر ماچش می کنم. الانم مامانم خیلی خوشحاله که بلاخره بعد از مدتها یه تنوعی تو خونمون بوجود اومد و حال و هواش عوض شد. چند بار مامانی تصمیم گرفته بود که این کار و بکنه ولی خودش که قالب نویسی بلد نبود. قالب های آماده رو هم زیاد دوس نداشت. خلاصه که خاله بهاره جون ایول که این همه به وبلاگم حال دادی !

خوب حالا دیگه می خوام یه کم از خودم براتون بگم یه کم از خودم که حالا بزرگ شدم . آقا شدم حرف می زنم. از سیام بگم که دوسش دارم و هر جا میرم با خودم می برمش. از قلدوریام بگم که جدیدا ریحانه ازم میترسه .

البته دیگه جمله های دو یا سه حرفی هم میگم . مثلا امروز به مامانیم گفتم قوقویی بعد دوباره چون می دونستم که بهم نمیدن سریع خودم پشیمون شدم و برای جلوگیری از ضایع شدنم گفتم قوقویی نه ! آب می خوام . از کلمه کو  هم زیاد استفاده می کنم. مثلا مامان کو ؟ شیا بابا کو ؟ ایما کو ؟ باشین کو ؟ یا هر چی رو که دنبالش بگردم همزمان با حرکت دستم میگم کو ؟ 

چند روز پیشا هم رفتم از تو کمد آلبومامون رو آوردم بعد به مامانم گفتم بشین . بعد دونه دونه همه رو با اسمشون به مامانم نشون دادم. حتی کسایی رو که خیلی وقت بود ندیده بودم رو هم تو عکس شناختم و اسمش و گفتم. مثلا آجی بابا که پدر بزرگ مامانمه رو با اینکه دیر به دیر می بینم تا دیدمش تو عکس گفتم مامایی آجی بابا ! عمه هام رو هم دونه دونه با اسمشون به مامانم معرفی کردم تا اگه نمی شناسشون بشناسه . خاله سپیدم رو هم تا عکسش و دیدم گفتم ماما خاله شیشیده . توی همه عکسا هم مامانم بودش. ولی نمی دونم چرا شیکمش شبیه توپ بود. البته مامانم توضیح داد که ایلیا جان تو اون تویی . ولی من معنی حرفش و نفهمیدم. توی همه عکسا هم بیشتر از همه واسه مامانیم ذوق می کردم و هی مامانم و نشون مامانم می دادم که اگه خودش و نمی شناسه بشناسه . به عکس بابا شیام که رسیدم آلبوم و برداشتم و رفتم پیشش گفتم بابایی بابایی شیا بابا و عکسش و نشونش دادم.

من یه سیا دارم که خیلی دوسش دارم. اونقدر که حتی بهش حسودی هم می کنم. مثلا وقتی مامانم میگه ایلیا بزار پوشکت و عوض کنم و من از دستش در میرم مامانیم سیا رو بغلش می کنه و شلوارش و میده پایین تا ببینه پی پی کرده یا نه و بعدش میگه اه اه ! سیا پی پی کرده من می برمش دستشویی بشورمش که من در اینطور مواقع از سیا جلوتر می دوم توی دبلیوسی تا مامانیم اول پوشک من و عوض کنه و بشوره و بعد سیا رو ! تازه حموم هم که میرم سیا رو می برم و سرش و می شورم. اینقدر بچه خوبیه اصلا گریه نمی کنه که آب میره تو چشاش. منم ازش یاد گرفتم دیگه وقتی مامانم آب میریزه تو صورتم گریه نمی کنم. خلاصه خیلی  چیزای خوبی من از این سیای عزیزم یاد گرفتم.

مامانم چند روز پیشا به مدت نیم ساعت با من قهر کرد. البته همه حتی بابا سیامکم هم با من قهر کردن. بگم چرا ؟ واسه اینکه من انگشت کوچیکه پای ریحانه رو گاز گرفتم. وقتی این کار و کردم همه باهام دعوا کردن . باباشیامکم سرم داد کشید. همه رفتن سمت ریحانه که داشت گریه می کرد. من رفتم که خودم و مثل همیشه واسه مامانم لوس کنم و تو بغلش گریه کنم ولی مامانم بغلم نکرد. گفت برو تو بچه بدی هستی . چرا پای ریحانه رو گاز گرفتی ؟ خلاصه هیچکس محلم نداد و حتی هیچکس نگفت تو برای چی داری گریه می کنی ؟ فقط همه ریحانه رو بغل می کردن و پاش و نگاه می کردن . منم از دست همشون ناراحت شدم و تا وقتی که مامانم بغلم کرد داشتم گریه می کردم. مامانم هم گفت برو ریحانه رو بوس کن بگو ببخشید. منم ریحانه رو بوس کردم و گفتم ببشید . ولی ریحانه از من ترسید و جیغ زد و گریه کرد. منم دیدم اینجوریه یه دونه با پام زدم به پاش . من با هیچ بچه ای اینطوری نیستم ولی نمی دونم چرا ریحانه رو می بینم دوست دارم براش قلدوری کنم . یا گازش می گیرم یا با پام می زنم به پاش یا با دستم موهاش و می کشم. فقط با ریحانه البته . واسه همینه که از یک کیلومتری ریحانه هم رد میشم ریحانه جیغ می کشه و ازم می ترسه . حالا مامانم کلی باهام صحبت کرده و من تصمیم گرفتم از این به بعد اینقدر ریحانه رو اذیت نکنم. حالا تا خاله شیشیده اینا بیان خونه مامانی اینا ببینم تصمیمم عوض نمیشه .

این چند تا عکس و مامانم دیروز که داشتیم می رفتیم خونه عزیزم اینا ازم انداخته . این کتونی و کلاهم رو خیلی دوست دارم. کتونیم رو که هر جا هم میرم راضی نمیشم درش بیارم آخر سر با گریه از پام درش میارن. دیروزم که کلاهم و سرم کردم و کتونیم رو هم پام کردم می خواستیم از خونه بریم بیرون من یهو هوس شیر کردم. یقه مامانم و گرفتم گفت بییم تخت . بعد مامانیم مجبور شد مانتوش و در بیاره و به من شیر بده . ولی من حاضر نشدم کتونیم و در بیارم و تازه موقع شیر خوردن هم دستم و گذاشته بودم روی کلاهم تا یه موقع از سرم نیفته تیپم به هم بریزه . مامان و بابا سیامکم هم همینطوری داشتن به من می خندیدن.

 

040356.jpg

این چرخم رو هم مامانی جونی برام خریده

040346.jpg

اینم همون کتونیم که اصلا حاضر نیستم از پام درش بیارم . یه عالمه کفش دارم. ولی این و بیشتر دوسش دارم

040409.jpg

اینم من و سیام با اون شیکم گندش

040423.jpg

اینقدر هم که دوسش دارم اینجا می خواستم بندازمش تو جوی آب

040157.jpg

اینم یه عکس از من و ریحانه . معلومه که ریحانه می ترسه نزدیک من بشینه ؟ 

040336.jpg

خوب دیگه من باید برم. مامانم منتظرمه . راستی از دکوراسیون جدید خونمون خوشتون اومد ؟

/ 69 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدف

سلام سلام می بينم اين چند وقته که من نبودم کلی اينجا عوض شده...پسر گلتم که ديگه بزرگ شده....برم بخونم ببينم اين چند وقته چکارا کردين..منم با پسرم اومدم

بهاره

مامان سمیه جون همون چیزه رسیده یا نه؟؟

yalda

سلام مامان سميه با عرض معذرت مي خواستم کمکم کنيد اخه من تازه واردم مي خواستم بدونم چطور ميتونم ادرس هاتونو بزارم تو ليست وبلاگم و چطور ميتونم بجاي kandi_mamasi عنوان ديگهي بزارم از راهنمايت ممنونم مامان سميه

yalda

مامان سميه ي عزيز ممنونم از کمکت من شمارو در لينک دوستان دارم ولي نميدونم چرا باز نميشه ميتوني خودت نگاه کني ممنون ميشم

راحيل

چقدر پسرت نازه!

سحر

پسرک شيطون ما چطوره؟

سحر

پسر شيطون بلا که خدا واسه مامانت نگهت داره خوش تیپ تو که نبايد پای دختر خالت را گاز بگيری. خيلی کار بی کلاسی کردی