روزها همچنان در گذره و من هر روز شاهد بزرگتر شدن ايليای عزيزم هستم و بعضی موقع ها از اين گذشت سريع ايام غمگين ميشم و دلم ميگيره. 02.gif31.gif

ايليا امروز ۲ ماه و ۲۰ روزشه و چيزی نمونده که ۳ ماهش رو تموم کنه.

دوستان گله می کنن که چقدر دير به دير آپ می کنی. همه اونايی که نی نی دارن اين و می دونن که بچه داری با همه شيرينيهاش ولی وقت آدم رو حسابی ميگيره و بخاطر همينم هست که مثل قبل نمی تونم تند تند بنويسم. همين که می دونم توی اين دنيای مجازی من و ايليا کلی دوست خوب و مهربون داريم برام خيلی با ارزشه و از همتون ممنونم که به ايليای من سر می زنين و هميشه دوست دارين که از حالش باخبر بشين.

اين عکسايی که ازش گذاشتم همه واسه وقتيه که تازه از حموم اومده. من خودم اين عکسا رو خيلی دوست دارم گفتم شايد برای شما هم جالب باشه. احتمالا با ديدن اين عکسای ايليا با اون کلاه آبيش ياد پسرخاله کلاه قرمزی ميفتين. 04.gif18.gif18.gif

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

<a%20href=

 

Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

<a%20href=Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

 

/ 54 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی

عزیزم خوب خدا رو شکر که خوبی و 22 خرداد هم برمیگردی سر کار. عزیزم من 20 خرداد میرم و از اینکه تو رو نتونستم ببینم ناراحتم. این روزا هم اونقدر سرم شلوغه نمیدونم به کدوم کارام اول برسم. از روی ایلیای من ببوس

مهرزاد

خوشحالم که بزودی تورا می بینم .عکسهای ایلیا عزيز يادت نرود .

بيتا

سلام سميه جون، چطوري؟ تو هم كه مثل من شدي دير به دير آپ ميكني، البته حق داري. براي پسر گلت رو ببوس و براش اسفند دود كن، ماشاالله خيلي خوردني شده.

درنا

خدايا چقدر با نمک شده خيلی ببوسش از طرف من سميه جون

صدف

سميه خانم مثل اينکه عشق اين گل پسرت همه چيزت رو ازت گرفته حتی وبلاگ نويسسيتو خوش باشی از دست رفتی ديگه

سایه

سلام سميه جان... تابستان سال گذشته چند باری به وبلاگت اومده بودم. و کلی نگران حالت بودم و از دور برات دعا می کردم. از پاییز دیگه آدرست رو گم کردم و بیخبری کلافه ام کرد. تنها کاری که از دستم بر می اومد دعا بود. امروز در دفتری قدیمی آدرس وبلاگت رو پیدا کردم و باور کن به محض دیدن اسم ایلیا و عکس هایش گریه ام گرفت. از صمیم قلب بهت تبریک می گم و امیدوارم پسر صالحی برات باشه و هیچ وقت روز دلتنگی نبینی... گل خوشبوی زندگیت رو از طرف من ببوس... مدتها بود اشک شوق نریخته بودم

مهرداد

به قول دوستم لپهاش حال می ده بگيری بکشی... ممنون اومدين به بلاگم...

باباي پارسا

سلام مامان ايليا. از لطفتون ممنونم. عکسهای ایلیا رو الآن دوباره دیدم مثل یک گوله نمکه. پارسا از نيمه دوم شش ماهگي نشستن رو شروع كرد. راستش ما اصلا دوست نداريم اين دوران سريع بگذره چون ميدونيم كه بعدا دلمون براي همين زمانها تنگ ميشه. شما هم زياد عجله نكنيد.

مامان تينا و سينا

سلام سميه جون با نی نی داری چه ميکنی خوش ميگذره . ايليای نازم بزرگ شده . قربونش برم . ميبوسمتون

..دريا

اخي الهي من اونوقتا كه هنوز ايليا جون به دنيا نيومده بود اومدم اينجا و الان به طور اتفاقي اومدم و چقدر خوشحال شدم كه اين وروجك نازو سالم و سلامت ميبينم اميدوارم هميشه و هميشه خوشيشو ببينيد و خدا واستون حفظش كنه