سلام سلام به همه دوستای مامانم و دوستای خودم و خلاصه هر کی که اینجا رو می خونه . الان چند روزه هی به مامانم می گم مامی جان من دلم واسه وبلاگم تنگ شده و یه کمی هم دلم حرفاش زیاد شده بزار برم حرف بزنم 31.gif مامانم هم گفت باشه پسرم بدو بیا که نوبتی هم که باشه نوبت تویه . خوب حالا از کجا شروع کنم 39.gif

آها از قلعه سحرآمیز که با مامان و بابام و مامانی جون و دایی مهدی رفتیم اول تعریف می کنم. چون اونجا خیلی بهم خوش گذشت جای همتون خالی 30.gif

211541.jpg

210630.jpg

خیلی جای قشنگی بود و همه جا نورای رنگی پخش کرده بودن من کیف می کردم. تازه یه عالمه بچه هم اونجا بود که بازم من کیف می کردم 03.gif اولش همچین هاج و واج مونده بودم و همه جا رو با تعجب نگاه می کردم 13.gif همشم به مامان و بابام می گفتم بل بل تا بغلم کنن. آخه از اون بالا همه چی رو بهتر می دیدم و زیر نظر داشتم 01.gif ولی یه کمی که گذشت دیگه دلم می خواست که واسه خودم اونجا راه برم. از بغل مامانم خودم و انداختم پایین و دیگه واسه خودم راه افتادم. دیگه از اون به بعد من بدو مامان بدو 30.gifمن بدو بابا بدو 30.gif. آخه اونجا همه چیز یه جوری بود آدم دلش می خواست لمسشون کنه 04.gif به هر بازی هم که می رسیدم سرم و مینداختم پایین و بدو بدو می رفتم تو تا مامانم اینا من و سوار کنن 15.gifاین که مناسب سن تو نیست و برای تو خطرناکه و تو اجازه نداری سوار بشی هم حالیم نبود 34.gif. اونایی رو که باید تنهایی سوار می شدم که تا جایی که تونستم زور زدم و مامان اینا من و ۲ سال به بالا جا زدن و سوار شدم 19.gif(حسن خطرناکه حسن04.gif). بقیه بازی ها رو  هم که پس مامانم چکاره بود؟ یکی باید باهام می نشست که خوب مامانم این وسط یه حالی برد 05.gif تا مسئول قسمت بازی می گفت یکی باید با بچه سوار شه مامانم بدون اینکه حتی به بابام یه تعارف خشک و خالی هم بکنه در حالی که قیافه بابام این شکلی می شد 23.gifمی پرید من و میزد زیر بغلش و د برو که رفتی 15.gif04.gif 

213836.jpg

 اولین بازی که سوار شدم یه کشتی بود که این ور و اون ور میشد که نشستم بغل مامانم. ولی راستش و بخواین هی خواستم به روم نیارما ولی یه کمی ترسیده بودم 17.gif ولی وقتی مامانم دیگه من و سفت گرفت تو بغلش دیگه خندیدم 21.gif

بعد رفتم سوار قطار شدم خیلی باحال بود. کیف کردم. اگه رفتین قطارش و حتما سوار شین خیلی حال میده 10.gif یه چیزی هم بگم خصوصیه . قول بدین مثل یه راز تو دلتون بمونه 32.gif توی قطار یه دوست دختر خیلی ناز پیدا کردم 08.gif تبلیغ نی نی شوما رو دیدین تو تلویزیون که یه دختر کوچولو اجراش می کنه . با همون دختره دوست شدم 15.gif البته من تو دلم خیلی ازش خوشم اومده بود ولی زیاد تو قیافم نشون ندادم. اونم دست انداخت گردن من و با هم دو بار قطار سواری کردیم 06.gif حیف که مامان دختره نشسته بود رو به روم و مامان خودمم کنارم 17.gif وگرنه یه ماچش می کردم  11.gif از این فرصتا کم پیش میاد 15.gif.

212408.jpg

بعدش که مامانش اومد دستش و بگیره از کنار من ببره من خیلی ناراحت شدم و اینطوری نگاش کردم :

212601.jpg

ولی بعد که دیدم واقعا داره میره باهاش خداحافظی کردم 27.gif اما دلم همش پیشش بود و می دونم دل اونم پیش من بود 08.gif چون هر بازیه دیگه ای که می خواستم انجام بدم از شانسم اون دختره هم اونجا بود 41.gif خلاصه کلی با هم بازی کردیم و دل دادیم و قلوه گرفتیم 08.gif. بعد که دیگه ندیدمش ناراحت شدم و هی داشتم اونجا دنبالش می گشتم. ولی پیداش نکردم 42.gif این اولین شکست عشقی بود که من خوردم 12.gif تجربه بدی بود امیدوارم دیگه هیچ وقت واسم پیش نیاد 29.gif.

212702.jpg

بعدش یهو دیدم کل اون قلعه تاریک شد و فقط این نور رنگیا که من دوسش دارم از همه جا پخش میشد و منم هیجانی شده بودم ذوق می کردم 10.gif. بعد یه آقاهه بلند گفت که حالا نوبت برنامه شو لیزره . من که نفهمیدم اصلا شولیزر یعنی چی . ولی یهو سر و کله یه موجود گنده سبز رنگ به اسم آقای شرک و یه موجود گنده تر که بهش می گفتن آقا غوله پیدا شد 17.gif که همه مردم جمع شدن تو اون تاریکی دورشون و یه موزیک شاد و هیجان انگیز هم پخش شد و اون دو تا موجود گنده هم شروع کردن اون وسط با این آهنگه می رقصیدن 25.gif همه مردم دور و ورشون هم که با انواع و اقسام دوربین و موبایل در حال فیلمبرداری بودن. اینجا بود که مامانم به بابام گفت بابا دم این ایرانی ها گرم. چقدر قشنگ از تکنولوژی در همه جا استفاده می کنن. اصلا مردم ایران همشون یه پا فیلمبردارن ماشاالله 21.gif خلاصه من بغل مامانم داشتم به این صحنه های هیجان انگیز نگاه می کردم و حرکات موزون اون دو تا گنده رو اینطوری 13.gif نگاه می کردم که یهو اون آقا غوله که بگم خدا چیکارش کنه با اون هیکل و هیبت وحشتناک چنان اومد تو صورت من که اول مامانم این شکلی شد  19.gifو بعد من این شکلی 20.gif.از ترسم چنان جیغی کشیدم که همه جمعیت برگشتن من و نگاه کردن. خیلی ترسیدم 17.gif. تا حالا توی عمر ۱۵ ماهم اینقدر نترسیده بودم که اون شب ترسیدم. آخه یکی نیست به این آقا غوله بگه آدم اینطوری یهو میره تو صورت یه بچه کوچولو 45.gifخوب این همه بچه اونجا بودن که از من بزرگتر بودن باید من و می ترسوندی آخه 34.gif. مامانم اینقدر من و گرفت بغلش و بوسم کرد تا من دیگه گریه نکنم 11.gif بعدشم برای اینکه کلا یادم بره من و برد یه قسمتی که مخصوص بچه های همسن من بود کلی رفتم تو استخر توپ و واسه خودم شنا کردم و تاپ بادی سوار شدم و سرسره بادی سوار شدم که از همه بیشتر از سرسره خوشم اومده بود و خیلی باهاش حال کردم 21.gif.

215146.jpg

214923.jpg

214844.jpg

 022542.jpg

 

راستی یه خبر می خوام بدم. توی تهران یه مسابقه قراره توی تیرماه برگزار بشه به اسم مسابقه فینگیل ها 35.gif اخبار هم اعلام کرد حالا نمی دونم شنیدین یا نه ؟ ولی مامانم من و ثبت نام کرده . بین بچه های ۱ تا ۵ ساله که توی ۴ تا رشته برگزار میشه :۱- دو با رورک ، ۲- برداشت عروسک ،‌۳- وزنه برداری ، ۴- قوی ترین فینگیل 38.gif. مامانم من و تو رشته قوی ترین فینگیل ثبت نام کرده . دعا کنین برنده شم. فعلا دارم تمرین می کنم. هر کی خواست شرکت کنه به مامانم بگه که مامانم اطلاعات رو در اختیارش بزاره . اگه من برنده بشم به همتون یه شیرینی خوب میدم . شیرینیشم اینه که مامانم همتون و دعوت می کنه یه کافی شاپ دور هم جمع میشیم جشن می گیریم 41.gif خوبه 15.gif.

دیگه اینکه جمعه یه عروسی دعوت بودیم که با مامانم اینا رفتیم. از اون موقعی که من راه افتادم این اولین عروسی بود که رفتیم که دمار از روزگار مامانم در آوردم 14.gif غیر از اینکه حتی نزاشتم یه لحظه مامانم نانای کنه تازه نزاشتم حتی یه لحظه یه جا بشینه 22.gif واسه خودم افتاده بودم وسط و بین اون همه دختر یه نانایی می کردم که همه نانایاشون و ول کرده بودن و من و نیگا می کردن 05.gifو نیشاشون هم اینقده 04.gif بازشده بود. همشون هم بدون استثناء من و بوسیدن و مجبور شدن یه بار دیگه لبشون و رنگی کنن 15.gif بعضی هاشون هم که می خواستن  لباشون کمرنگ نشه محکم لپم و می کشیدن 09.gif آخه من چه گناهی کردم که باید بخاطر اینکه اونا رنگ لباشون کم نشه لپم درد بگیره 02.gif ها ؟07.gif

بعدشم که بساط قر و نانای جمع شد و همه داشتن به به می خوردن من هی از اون پله های باریک و خطرناکی که اونجا عروس و داماد نشسته بودن می رفتم بالا و می شستم پیششون. 35.gifآخه از عروس خیلی خوشم اومده بود. شکلش با همه فرق داشت و یه نوری هم همش دورش بود. می رفتم تو اون نور سفیده هیجانی می شدم خوشم میومد. همشم می گفتم ایوس ! ایوس !41.gif

022538.jpg

بعد از عروسی هم که رفته بودم نشسته بودم رو این سنگا نمی رفتم خونه 35.gif

022540.jpg

جدیداً ها هم هر روز یکی من و میبره پارک. یا بابام یا مامانی جون و یا بابایی جون. ولی مامان تنبل خودم نمی بره. من پارک و خیلی دوس دارم و تا از پارک میام به مامانم میگم پاک پاک و بعد هی دور خودم می چرخم که بدونه تو پارک چیکارا کردم 21.gif

راستی من از دست این دندونای بی تربیتم چیکار کنم آخه ؟ در نمیان 39.gif. هی چند روز یه بار درد می گیرن و من گریه می کنم 42.gifبعد با خودم فکر می کنم که خوب دیگه این دفعه آخره که دردم میاد و گریه می کنم و دیگه دارم دندون دار میشم 22.gif ولی اصلا از رو نمیرن و یه ذره به خودشون زحمت نمیدن از لثم بیان بیرون 02.gif آخه دندون که به تیزی و درندگی معروفه اینقده تنبل میشه ؟ 07.gif

سرما هم خورده بودم شدید که خوب الان بهترم 30.gifدیگه دارم خوب میشم. مرسی که همتون حالم و پرسیدین 06.gif

راستی این دوست من نیکان و که همتون میشناسین ؟ آدرسش عوض شده . مامانش ازم خواسته که به همتون خبر بدم آدرس جدیدش اینه : http://arram57.blogfa.com  اسم وبلاگشم شده نیکان و شیطونیهاش 25.gifاز بس که شیطونه 04.gif یادتون باشه توی لینکاتون آدرسش و درست کنین مرسی !41.gif

خوب من تا مامانم نیومده من و از اینجا بندازه بیرون خودم بساطم و جمع کنم برم 39.gif. آخه شما بگین اینجا وبلاگه منه یا اون ؟ 07.gifهر چی بهش میگم آخه مامان جان شما برو تو وبلاگ خودت گوش نمیده که . میگه هر موقع بزرگ شدی ، سواد دار شدی اینجا رو میدم به تو 05.gif آخه حالا کو و و تا من سواد دار بشم 02.gif.

 

/ 78 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لولی

سلام عزيزم آی پسره پررو به همين زودی عاشق شدی چشم مامانت روشن واه واه قربونت برم کپل خان که هر جا ميری گل سر سبد ميشی ولی بيچاره مامانت همه لذت ميبرند غير خودش از بس که بايد دنبالت بدوه اينقده حال اين مامانت رو نگير هر چند بد هم نيست

شبنم و پانيذ

سلام خاله ميايي منو ببيني بعد از ۷ ماه تازه مامانم منو آورده وبلاگش

صنم

ايليا جون خله قربونت بشه يه ايوس نشسته تو وبلاگ من بيا ببينش٬انقد ه ه ه نازه

سحر

قربونت برم ايليا جونم به خاطر شکست عشقيت.ولی خوبه زودی فراموش کردی خيلی ماهی خوشگل خان

شری

سلام سميه جان. موش نخوره اين خوشگله رو. خيلی بانمک شده. موش نخوره اون دل کوچيک عاشقشو ولی بلاچه حق داشته دلش واسه نازنينی رفته بوده. در ضمن ما رو هم از مسابقه فينگيلها خبردار کن ببينيم پسرک ما در چه رشته ای واجد شرايطه

مرجان(چکاوک)

سلام مامان عشق من خداروشکر قلبمو باور کردين يه زمانی از ابراز کردن احساساتم ابا داشتم می ترسيدم.... شايد کسی قبولشون نکنه می دونين گاهی وقتا انقدر احساس می کنم به ايليا نزديکم که يه لحظه حس می کنم تو بغلمه وقتی ام احساس می کنم کاش پيشم بودم با خودم می گم تو که انقدر دوسش داری معلوم نيست تو دل مامانش چی می گذره از عشق.... از روزی که بهتون کامنت دادم احساس خوبی دارم اينکه شما الان می دونيد چی تو قلبم می گذره خدارو شکر می کنم ايليا اولين و آخرين بچه ايه که انقدر دوسش دارم اينکه می گم عاشق ايليام شايد يه کلمه تکراريه اما خدا خودش می دونه قلبی که بهم داده رو تمامشو ايليا پر کرده ايليا اونقدر عاشقت می مونم تا بدونی عشق جاودانست الان ديگه تو و مامان مهربونت منو می شناسين پس هميشه می يام پيشت فدات بشم گل قلب من راستش حالا که من ايليا رو تو قلبم ادش کردم می خوام بيارمش تو وبم اينکش کنم تا هر کی نمی دونه بدونه من با اجازه شما يه خاله عاشقم ايليا عشق بود اومد س

ياس

خوب میبینم که حسابی بهت خوش گذشته.کوچولوهای منم وقتی میرن قلعه سحرآمیز تا پدر همه وسیله هارو در نیارن ول کن نیستن.راستی به مامان سميه بگو در مورد اين مسابقه هه هرچی ميدونه به من هم بگه.مرسی

..دريا

سميه جون نميدونی چه حالی ميکنم بزرگ شدن ايليا جونو ميبينم اخه من از وقتی باردار بودی اينجا تشريف داشتم

مريم پاييزی

بابا من بالا اول شدم ولی اين همش ارور ميده