سلام به همه دوستای خوبم. به خدا الان چند روزه می خوام آپ کنم نمیشه.02.gif آخر ساله و حسابی سر م شلوغه. هر چند که این شیرینک جان ما یه موقع هايي يه کارایی می کنه كه ما هاج و واج می مونیم و دوست دارم بیام زود بنویسم یادم نره. ولی وقت نمیشه 31.gif

اگه بدونین چه شیطونی شده ماشاالله 25.gifهیچکس دیگه حریفش نمیشه 22.gif میریزه - می پاشه- این و خراب می کنه - اون و میشکونه .خلاصه هر کاری دلش می خواد می کنه 14.gif

ددری شده شدید. یعنی بود بدتر شده . 45.gif وقتی کلید می کنه من و ببرین بیرون باید ببریم. 23.gif وگرنه کمین می کنه دور و ور در تا کسی میاد تو خودش و میندازه بیرون و ازاونجا که مامانم اینها طبقه اولن یهو می بینم تو کوچس. 22.gif

دیروز از راه رسیدم جلوي در داشتم كفشام و در مياوردم كه ديدم از ته اتاق بدو بدو اومد سمت من که جلوی در وایساده بودم. داشتم همینطور ذوق می کردم و دستام و باز کرده بودم که خودش و بندازه تو بغل من 06.gif که دیدم به من که رسید من و زد کنار و رفت سمت در که باز بود تا بره بیرون . منم در حالي كه يه ضد حال اساسي خورده بودم 12.gifرفتم بگيرمش كه صداش و واسم كلفت كرد و اصرار داشت كه بره كوچه 47.gif آخه نمی دونین چه قلدوری شده آقا 23.gifبه نشونه اعتراض صداش و واسه من كلفت مي كنه 13.gifحالا چطوری؟  مثلا وقتي یه کاری رو می خواد به زور انجام بده من نمی زارم یا وقتی کار بدی انجام میده دعواش مي كنم اولش يه كم چپ چپ نگام مي كنه 43.gif بعد براي اينكه از خودش دفاع كنه خيلي جدی صداش و از اعماق گلوش خارج مي كنه و ميگه ها ا ا ا ا ا ه . 35.gif

البته اين‌ آقا كپل من در كنار صدا كلفت كردنش محبت هم زياد مي كنه قربونش برمااا 08.gif

ديشب باباش ميگه ايليا بيا بوسم كن 06.gif يه ذره نگاش كرد و همون جا كه نشسته بود تو هوا براش یه بوس فرستاد و نرفت پيشش.من بهش گفتم ايليا مياي مامان و بوس كني ؟ پا شد اومد خيلي رومانتيك دستش و انداخت دور گردن من 06.gifو بوسم كرد اونم دو تا 11.gif11.gifاينقدر كيف داد 03.gif باباش اين شكلي شده بود 02.gifبعدم گفت اگه دختر بود الان 10 تا بوسم كرده بود 45.gif منم گفتم غصه نخور عزيزم  يه دونه دخترم بعدن برات ميارم تنها نموني 04.gif

اينطوريه ديگه . پسرا بيشتر ماماني ميشن. دخترا هم بابايي . خوبه آدم از هر كدومش يه جفت داشته باشه 21.gif

كپلچه هنوز طوطي نشده . ولي شبيه طوطي شده 39.gif ميگيم ايليا دوغ مي خوري ميگه دوگ . ميگيم جيش نداري ميگه ديش . ميگيم ايليا ماست بيارم برات ميگه ما . ميگم با مريم بازي مي كني ميگه مر. هر چي رو ميگيم يه چيزي شبيهش ميگه. خودش هم اگه چيزي بخواد با حركت سر و اشاره دست و يه كلمه رو به زور گفتن  تلاش مي كنه كه منظورش و برسونه. اگه نفهميم چي ميگه دست ما رو ميگيره ميبره اون و بهمون نشون ميده. هر چي رو هم یه بار ميگيم متوجه میشه و همون كار و انجام ميده 41.gif 

ديشب بابام خونمون بود. مي خواست نماز بخونه . تا از رو مبل بلند شد و آستيناش و زد بالا ایلیا فهمید که میخواد نماز بخونه بدو بدو رفت جانماز و براش آورد و پهن كرد. 13.gif جالب اینجا بود که جانماز سر جای همیشگیش نبود و اصلا من نمي دونم اين وروجك جاش و از كجا بلد بود 39.gif جالب تر هم اينجا بود كه موقعي كه مي خواست جانماز و بياره سرش خورد به مبل و معلوم بود که دردش اومده 02.gif ولي چون مي خواست واسه بابام خودشيريني كنه به روي خودش نياورد. بعد که جانماز و پهن کرد شروع کرد سرش و با دستش می مالید. بابام ديگه اينقدر گرفته ماچش كرده . 11.gif

ديروز يه صحنه دیگه هم ازش ديدیم مرده بودیم از خنده 24.gif رفته بود داشت از تو جاكفشي كفشا رو مي ريخت بيرون. سيامك رفت دعواش كرد گفت اين چه كاريه مي كني 43.gif اينا كثيفن تو هي ميري بهشون دست مي زني 47.gif ايليا هم به حالت فرار دويد تو اتاقش 25.gifسيامك ترسيد يه موقع اون تو دسته گل آب بده رفت بهش گفت بيا برو پيش مامانت 45.gif ايليا هم با يه نيشخندي كه مثلا داره مسخرش مي كنه مي خنديد و نميومد بيرون 04.gifمن صداش كردم گفتم ايليا بيا ماماني بهت به به بده. اگه نیای میدم پیشی می خوره ها 05.gif آروم از تو اتاقش اومد بيرون به سيامك كه رسيد از ترس اينكه باباش نگيرش دوید اومد بغل من.35.gif بعدم هي به باباش نگاه مي كرد مي خنديد كه يعني ديدي نتونستي من و بگيري 04.gif 

از اونجایی که همشم تو خونه دنبال منه چند روز پیش رفتم که یه کم رو تریدمیل ورزش کنم ایلیا هم دنبالم اومد. هنوز روشنش نکرده بودم و داشتم ماشینش و براش میاوردم که سرش با اون گرم بشه دیگه سمت تریدمیل نیاد یهو دیدم یه صدایی اومد و بعدشم ایلیا چنان گریه ای کرد20.gif برگشتم دیدم با سر خورده به لبه تریدمیل. بغلش کردم و معلوم بود خیلی دردش اومده که اونطوری گریه می کنه . روی پلکشم ورم کرد اومد بالا و کبود شد.02.gif من اینطور مواقع سعی می کنم خونسردی خودم و حفظ کنم. سریع بغلش کردم و چسبوندم به خودم تا آروم بشه تا ببینم چی شده پلکش 07.gif ولی مگه این سیامک می زاشت. خیلی هول می کنه اینطور مواقع. همچین میزد تو سر خودشا ا ا . نزدیک بود مثل این فیلما پابرهنه بچه رو بندازه رو دستش بپره تو کوچه جلوی یه ماشین و بگیره ببره بیمارستان 13.gif یعنی اگه من جلوش و نگرفته بودم این کار و می کرد. داد میزد وای بچم کور شد. هی بهش میگم سیامک جان یه دقیقه صبر کن بچه ترسیده 17.gif  آروم بشه ببینیم چی شده . ولی اون می زد تو سر و صورت خودش همینطوری. کم مونده بود از صدای گریه ایلیا و دادای سیامک همسایه ها بریزن خونمون34.gif طفلی ایلیا بیشتر از سر و صدا و کارای باباش ترسیده بود تا خوردن خودش به اون لبه 23.gif دیگه بردمش تو یه اتاق دیگه در و بستم تا کارای باباش و نبینه بیشتر بترسه. آروم که شد یه ذره بهش آب دادم پلکش و نگاه کردم دیدم  یه خراشیدگی کوچیکه یه خورده هم ورم کرده.42.gif یه ذره پلکش و بوس کردم و شروع کرد خندیدن و بازی کردن. حالا بیرون اتاق سیامک داشت هنوز می زد تو سر و کولش و هوارم میزد که من اون تریدمیل و میندازم الان تو کوچه 47.gif بچم و بده ببرمش دکتر 47.gifهمش تقصیر تویه مواظب بهش نبودی 43.gif. بهش میگم خوب آخه چیزی نشده ببریش دکتر. میگه چی چی رو چیزی نشده . بچم کور شد بده ببرمش دکتر13.gif. ایلیا رو ور داشتم بردمش بیرون قشنگ پلک و چشش و نگاه کرده ایلیا خندیده و بازی کرده تا یه خورده آقا دست از داد و قالش برداشته 32.gif  اینقدر حساسه به بچه ها ا ا ا  کلافه می کنه آدم و 14.gif من خودمم ناراحت شده بودم و گریم گرفته بود 20.gif ولی خوب به نظر من آدم باید اینجور موقع ها هول نشه. بچس دیگه . هر چقدر هم مواظب بهش باشی یه موقع می خوره یه جایی گریه می کنه 20.gifنباید که آدم اینقدر دست و پاش و گم کنه بدتر بچه بترسه 17.gifدرست میگم یا نه ؟07.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

                                پلک چشم راستش و ببينين 02.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

     لب آويزونشم ببينين موقعی که خودش و لوس می کنه 33.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

                اينجا هم بهش ميگم عسل من کيه ؟ داره ميگه من من 10.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

                     در حال ديدن برنامه مورد علاقش رنگين کمان 05.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

                               هيجانی شده داره می رقصه 32.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

                         اينجا هم که ديگه معلومه چيکار کرده ديگه 26.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

     لم دادن تو کرير ريحانه کوچولو بعد از در آوردن اشکش 17.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

                                 در حال قاشق بازی 09.gif

<a%20href=Image Hosted by storage4all

                      اينم عکسی که من خيلی دوسش دارم 07.gif

/ 85 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سميه(ستاره طلايی)

سلام سميه جون راستش تا همين الانش ما ۴ بار موهای ايليا رو کوتاه کرديم. مادر شوهرم و خالم. اما بازم موهاش شده جنگل. ولی فکر نمي کردم بچه ها زير دست آرايشگر بمونند. تعجب کردم ايليا رو بردی. زود يه راهنمايی بهم ميکنی؟! آخه مادر شوهرم می‌خواد موهاشو کوتاه کنه. کجا بردی مردونه يا زنونه

سميه(ستاره طلايی)

مرسی عزيزم پس اينطور که معلومه بازم بايد دست به دامن مادر شوهر بشم. فقط بديش اينه که چون نزديک عيده می ترسم خراب بشه. اميدوارم موهای ايليای تو هم تا عيد حسابی درست بشه.

مریم

سلام سمیه جون ایلیا وروجک رو ببوس آدرس جدید من اینه آپ کردم به من سر بزن ممنونم

دخترک کولی

مامان سميه٬ تاريخ آخرين پ : ۳۰ دی و تاريخ تولدم هم ۴ آبان ۱۳۵۴. از کجا می تونی بفهمی جنسيت فسقلم چيه؟

نگين

سلام سميه جونم بپر بيا که کواب نظر سنجی رو گذاشتم.......

نسترن

آخی الهی بميرم دقيقا باران هم همين بلا سرش اومد روی تردميل خورد زمين و ابروش و زير چشش زخم شد.اما تو راست می گی آدم بايد خونسرد باشه حالا تو خونه ما همه چيز برعکسه و کولی باز ماجرا من می شم.

مهرداد

تو بايد بروی تا باز هم بهار شود. او می آيد و من فرياد می شوم. من ميشکنم و او در من عروج می کند. من شعر می شوم و جاری. او در من موج ميزند. او فرياد می شود و من ميروم. ××××× آهای مردم.... های.... بهار می فروشم... بهار....

سميه

سلام واقعا پسر خوشگل و ماماني داريد خدا براتون نگهش داره مواظبش باشيد