پوشک ایلیا رو تازه باز کرده بودم و هیچی پاش نبود داشتم بهش غذا می دادم. خونه مامان اینا بودیم. بابا از در اومد تو

بابا: سلام ایلیا چطوری بابایی ؟ 01.gif

ایلیا: یلام . دایم دوشت می خویم 03.gif (سلام . دارم گوشت می خورم)

بابا : ای وای چرا لختی هیچی پات نیست. شورتت کو پس ؟ 19.gif

ایلیا در حالی که با دستش تند و تند می زنه به پشتش : پی پی تدم (پی پی کردم) prankster2.gif

سر پوشک بستنش واقعا مصیبت داریم. نمی زاره پوشکش کنیم. بدش میاد. ولی خوب چاره ای نداریم. البته تو خونه خودمون و خونه مامان اینا بیشتر وقتا بازه و تند تند سرپاش می گیریم و البته گه گداری هم خودش اعلام می کنه مامان ! دیش داره میاد 04.gif ولی اگه قرار باشه جایی بریم چون می دونم که ایلیا سرگرم بازی میشه و نمیگه می بندمش. شبا هم معمولا تا صبح یه بار هم دستشویی نمی کنه و خشک می خوابه ولی برای احتیاط می بندمش  کاره دیگه . یه موقع همه جا رو آبیاری می کنه بیا و درستش کن 23.gif

وقتایی که بازه می برمش میشینه تو لگنش میگم مامان جان به پی پیت بگو بیاد . ایلیا هم خیلی رمانتیک میشینه سر لگنش و با اشاره دست در حالیکه به لگنش نگاه می کنه میگه : پی پی ی ی ی  ایا ! پی پی ی ی  ایا ! بعد که چند بار تکرار می کنه می بینه پی پیش نمیاد با حرص و کوبوندن دست به پشتش داد می زنه پی پی ی ی ی ایا ! اگه نداشته باشه خیلی زور بزنه یه کمی جیش می کنه بعد میگه مامان ! پی پی یفت دیش اومد (پی پی رفت جیش اومد) 21.gif . دیشب بعد از اینکه با هزار تا کلک و دلقک بازی که کم مونده بود همسایه ها رو هم خبر کنیم من و باباش تونستیم پوشکش و ببندیم 18.gif یه کم که گذشت دیدم هی داره با پوشکش ور میره و می خواد به زور بازش کنه تا می دید من نگاش میکنم دستش و مینداخت همین که فکر می کرد حواسمون بهش نیست دوباره تلاش می کرد که بازش کنه 05.gif بعد که دید موفق نمیشه

ایلیا : مااااماااان !            

من : جونم مامان !

ایلیا : دیش دایم (جیش دارم) 04.gif

چون می دونستم داره الکی میگه که بازش کنم و اگرم این کار و می کردم دوباره ۲ ساعت باید خودم و می کشتم که ببندمش گفتم : عیب نداره مامانی تو پوشکت جیش کن . یه ذره من و نگاه کرد و دوباره 22.gif

ایلیا :‌ماماااااااان !

من : چی میگی مامان

ایلیا : پی پی تیدم (پی پی کردم) 44.gif

من :‌ مامان جان به پی پیت بگو بره فردا بیاد 45.gif

ایلیا که دیگه ناامید شده بود از اینکه بازش کنم هی می زد پشتش و هی تکرار می کرد :

پی پی بیو بیدا ایا  پی پی بیو بیدا ایا  (پی پی برو فردا بیا) 21.gif21.gif21.gif

بعدم اومد پیش من با اشاره دستش گفت :‌ مامان پی پی یفت (مامان پی پی یفت) prankster2.gif

بابام یه دوست داره که ایلیا خیلی دوسش داره . اومده بودن خونه مامان اینا فکر کنین یه بار با ایلیا شوخی کرد دوید دنبال ایلیا گفت فرار نکنیا الان میام می خورمت . مگه دیگه ایلیا ول کرد؟ تا دوست بابا می نشست ایلیا می رفت وای میستاد جلوش می گفت : ایا من و بخوی (بیا من و بخور) 10.gifحالا تصور کنین مرد گنده با اون هیکلش تو خونه مامان اینا می دوید دنبال ایلیا و ایلیا هم غش غش می خندید 21.gif چند ساعت اونجا بودن عین اون چند ساعت و ایلیا نزاشت یه لحظه بشینه . البته بچم دیده بود دوست بابایی تپل مپله نیاز به ورزش داره قصدش این بود یه کم ورزشش بده تا لاغر شه 15.gif

یادتونه گفته بودم ایلیا از راه که می رسم میگه تخت تخت تخت و می خواد سریع بخوابیم رو تخت که شیر بخوره ؟ قبلا ها با حالت خواهش من که می رسیدم می گفت تخت ولی تازگیا بچم زده رو دنده قلدوری از راه که می رسم هنوز از در نیومده تو وای میسته روبه روم با حالت دستوری و با اشاره دستش به سمت اتاق دایی مهدی در حالیکه اخماش و کرده تو هم دقیقا این شکلی 5.gifمیگه تخت ! وای اگه اون صحنه رو ببینین فقط می خندین 24.gif

ریحانه رو عکسش و هر جا می بینه همچین از خودش ذوق در می کنه که هر کی ندونه میگه وای این پسرخاله چقدر دخترخالش و دوست داره 25.gif عکسش و ور می داره در حالیکه تند و تند میگه نیی نیی بوسش می کنه 11.gif اووووه نمی دونین چیکارش می کنه . ولی ی ی ی ی از دیروز دوباره نیی اومده خونه مامان اینا . دیروز که ایلیا اولش دیدش کلی ذوق کرده و ریحانه هم برای ایلیا همینطور . ولی درست چند دقیقه بعد ایلیا از کنار ریحانه با فاصله زیاد رد شده و یهووو یه حمله کوچیک jt5o21.gif و بعد هم دیگه معلومه دیگه ریحانه ترسیده و فرار کرده و موش و گربه بازی شروع شده و موشه از یک کیلومتری گربهه رد نشده . اگه بدونین چه ماجراهایی داریم ما با این دو تا ا ا !  35.gif

نمایشگاه سیاساکتی نتونستم ایلیا رو ببرم. چونکه هفته پیش ایلیا نمی دونم چرا شدیدا بداخلاق شده بود و همش بهونه می گرفت. فکر می کنم دوباره داره یه چند تا دیگه دندون در میاره چونکه همیشه بداخلاقی و بهونه گیریاش واسه دندوناش بوده 02.gif یه کم هم سرماخوردگی داشت واسه همین دیگه نشد ببریمش نمایشگاه ایشالله سال بعد 05.gif.

راستی چند روزه که کف دستای ایلیا نمی دونم به چی حساسیت زده خارش پیدا کرده و یه موقع هایی شدید میشه بچم طفلی همش دستاش و میماله به لباساش یا می خارونه . دکتر هم بردیمش فقط یه کرم کالمین داده ولی هیچ اثری نداره . کسی نمی دونه چی ممکنه خوبش کنه . البته امروز دوباره می برمش دکتر ولی بازم اگه کسی بتونه کمکی کنه ممنون میشم. این دکترا ۱۰ تا دارو میدن تا یکیش جواب بده 02.gif.

P1110560.jpg

اینم برفی پیشیه عمه تهمینه که ایلیا خیلی دوسش داره . به قیافه مظلومش نگاه نکنین از اون پیشی زبلاست . توی سبد بود روی سبدم یه وسیله سنگین گذاشته بودیم که نتونه بیاد بیرون ولی اینقدر ورج و وورجه کرد و چنگ انداخت به لبه سبد تا تونست بپره بیرون 41.gif

P1120002.jpg

ایلیا در مرحله خمار شدن روی تاپ. این تاپ حکم گهواره رو براش داره 37.gif

P1120003.jpg

و حالا مرحله بعدی یعنی ۷ تا پادشاه رو خواب دیدن 46.gif

P1120099.jpg

اینم ایلیای در حال سیم تلفن خوری 03.gif

P1110502.jpg

اینم یه نمونه از هنرنمایی های آقا 21.gif

P1110564.jpg

ایلیای کلافه از دست مامان عکاس 04.gif

/ 71 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان پرنیان

سلام خوبی خوش بگذره من امروز هم شيفتم نميتونم بيام که

آرزو مامان آرش

سلام خوبي؟ غير از من و نيلوفر تا آنجا كه ميدانم فقط مريم مامان مهديار موش كوچولو مياد. بقيه را نميدانم ايليا جون را ببوس

تبسم

نازنيم سلام بهت تبريک می گم بخاطر پسر دردونه ت و خدارو شاکر باش کهچنين فرزندی نصيب تو و همسرت کرده من خيلی وقت نيست که به وبلاگ شمارو ديدم ول يواقعا به ايليا جون دل بيسته شدم من چند سالی هست کهازدواج کردم ولی خدا نخواسته که مثل شما عزيز دلم طمع مادر بودن رو تجربه کنم لطف کن از ايليا جون عکس های بيشتری بزاری در ضمن من می خواستم نوشته های قبليتو بخونم ولی نتوستم ارشیو جواب نداد لطف م یکنی بگی چه طوریمی تونم اونا رو بخونم از طرف من ايليا رو ببوس و براش اسفند دود کن

چه نازي عسيسم خوگشله به سايت ماهم يه سري بزن

عاشق ايليا

من خيلی پسر ناز شما رو دوست دارم و خيلی دلم ميخواد ببوسمش..چی کار کنم ؟! مخصوصا اون ۳ تا عکس بالای وبلاگتون.آخ که خيلی جيگره ماشالله

سارا

آخی نازی. کلی خنديدم بابت ماجرای رفت و آمد پی پی