فرشته کوچولو بالاشو باز کرد ...هنوز کوچيک بودن ...

بالای فرشته کوچولو مناسب پرواز نبودن ... فرشته کوچولو می خواست پرواز کنه ...

خدا داشت آروم از خواب بيدارش ميکرد ...

فرشته کوچولو گفت که می خوام پرواز کنم ...

 خدا به فرشته کوچولو لبخند زد ... گفت بايد صبر کنی ...

فرشته کوچولو صبر کرد ...

 فرشته کوچولو داشت می خنديد ... فرشته کوچولو گفت حالا می تونم پرواز کنم ...

خدا گفت حالا بيا با هم پرواز کنيم ...

فرشته کوچولو بالاشو باز کرد ... بالای فرشته کوچولو بزرگ شده بود ... برق می زد ...

فرشته کوچولو پرواز کرد ... رفت اون بالا بالا ها ...

فرشته کوچولو به خدا رسيد ...

 <a%20href=Image and video hosting by TinyPic

--------------------------------------------------------------------

این روزا حال و هوای وبلاگستان یه طوریه . یه جورایی همه عذادارن و با غم پدر و مادر آرین کوچولو خودشون و شریک می دونن.

از روزی که خبر و شنیدم خیلی دعا کردم که خدا اون فرشته کوچولو رو شفا بده و به خانوادش برگردونه . مدام به وبلاگ سولماز جون می رفتم بلکه یه خبر خوبی بببینم. ولی متاسفانه يه دفعه که سر زدم شايد خبر خوشحال کننده ای ببينم با اين جمله روبه روز شدم  :

آرین کوچولو دیشب رفت ...... .

تسلیت میگم به خانوادش و از خدا میخوام بهشون صبر بده تحمل بار یه همچین مصیبتی خیلی سخته . به خدا این چند روزه همش آرین کوچولو جلوی چشممه. یه لحظه از یاد مامان و باباش خارج نمیشم. اون موقع ها که هنوز بچه نداشتم یه همچین اتفاقی واسه یکی از بستگانمون افتاد. دختر یک سالش دقیقا چند روز قبل از تولدش بخاطر خوردن پسته که توی نایش پریده بود خفه شد. بخاطر روابط نزدیکی که باهاشون داشتیم توی مراسم تدفینش شرکت کردم. خیلی ناراحت شدم. خیلی گریه کردم. ولی اون موقع هنوز اینقدر نمی تونستم درکشون کنم. نمی تونستم بفهمم که مادر و پدرش چه عذابی میکشن. چون هنوز مادر نشده بودم. حالا می فهمم که چقدر سخته . حالا که خودم تحمل حتی زمین خوردن بچه خودم و ندارم و واسه یه خراش کوچولو روی جایی از بدنش اشک می ریزم می فهمم که دارن چی میکشن. 

خدایا ! روزی هزار مرتبه شکرت می کنم بخاطر دادن این همه نعمت و بخاطر سلامتی که به من و خانوادم دادی.

خدایا ! خدای بزرگ و مهربونم می دونم که هر چی که تو بخوای همون میشه . ولی ازت خواهش می کنم برای هیچ خانواده ای یه همچین مصیبتی نخواه. خیلی سخته تحمل درد یه همچین مصیبتی .

خدایا به پدر و مادرش صبر بده . بهشون آرامش بده تا بتونن یه همچین غم بزرگی رو تحمل کنن.

 

در همين جا از طرف خودم و همکارام به مادر و پدر عزيز آرين کوچولو تسليت ميگم و ازشون می خوام که ما رو هم در غم خودشون شريکت بدونن.

 

ا

<a%20href=Image and video hosting by TinyPic

 

اين گل رو هم تقديم می کنم به روح فرشته وار آرين کوچولو ....

/ 32 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيکو

وای سميه خيلی دردناک بود خيلی. واقعن از خدا فقط ميخوام که بهشون صبر بده. ای شيطونا قرار مدار گذاشته بودين. ببينم سميه تو که اومدی سرکار به ايليا شير خشک دادی؟ چکار کردی. بدو بيا اعتراف کن.منتظرم. بوس.بوس

فيروزه

سلاااااااااااااامممممممممممممممممم (ها؟! چرا جيغ ميزنم؟! ميخوام که صدات رو بشنوی خب )

شهلا

بعد از ۳ روز تازه تونستم خودمو راضی کنم که مرگ حقه. دوباره اين حس افسردگی بسراغم اومده. کاش اصلاْ از مرگ آرين خبردار نمی‌شدم برای پدر و مادرش هم خواستم کامنت بزارم ولی حذف شد. تا بعد

لیلا مامان آرين کوچولو

سميه جون روزی که اين خبر رو شنيدم بدجوری افسرده شدم.اما ديروز که رفتم تووبلاگش وديدم باباش نوشته اين آخرين عکسی هست که ازش داريم دوباره ديوونه شدم.سرگيجه شديد گرفتم وتا شب همش توفکرش بودم.تنها چيزی که می شه عنوان کرد اينه که خدا به پدر ومادرش صبر بده.آمين

بيتا

سلام. سميه جون. کجايی ؟ کم پيدايی؟ من وبلاگ آرين رو از اولين پستش ميخوندم. خيلی ناراحت کننده بود. راستی اگه ممکنه شماره محل کارت رو برام اس ام اس کن. يه موقع ديدی سوالهای تخصصی داشتم آبجی. خونه که اينقدر سرت شلوغه نميشه باهات صحبت کرد

شهلا

سلام تازه بعد از چند روز از مهاجرت کوچولوی وبلاگستان تونستم يه کم سرحال بيام ولی هنوز اون چشمای قشنگش که داشت در کابينتو تو خونشون واز می‌کرد و خيلی حرفا داشت جلوی چشمامه. برای پدر و مادرش آرزوی صبر می‌کنم و اميدوارم يه فرشته کوچولوی ديگه زندگيشونو آرامش ببخشه.

مامان پارميدا

اون خبر بد تا دو سه روز من رو داغون کرده بود. لحظه به لحظه برای صبر پدر و مادرش دعا کردم. خدا کمکشون کنه و امیدوارم یه فرشته دیگه زودی بیاد و کمکشون کنه.آمين.

مامان تينا و سينا

سلام سميه جون خيلی قشنگ نوشتی . اميدوارم ديگه شاهد همچين چيزهايی نباشيم . از صميم قلبم برای همه ی بچه ها و والدينشون آرزوی سلامتی و طول عمر ميکنم . مواظب خودت و ايليای نازم باش . ميبوسمتون

مامان تينا و سينا

اول توي سايت http://www.picturetrail.com ساين آپ كن بعد لاگ اين كن بعد عكسهايي را كه ميخواهي يكي يكي آپلود كن وقتي همه را آپلود كردي يك Photo Flicks توي همان سايت ايجاد كن كد Html آن را Copy كن و توي يادداشت جديد روي آيكون Html بالاي يادداشت كليك كن تا توي Mode HTML بره و كد كپي شده را Paste كن بعد دوباره روي آيكون Html بزن تا به Mode عادي برگردد. آنوقت ميتواني تصاوير متحرك را در يادداشتت ببيني و بازسازي وبلاگ را انجام بدي. اميدوارم موفق بشی سميه جون